sweet like gummy bear :)

سلام خوش آمدید

چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۵۵ ب.ظ

فرشته ای بی نام نشان ، بدون بال و با قلبی شکسته ، به درخت بیدی که شاخه هایش به چتری محافظ برای عابر پیاده ای در روزی بارانی ، میمانست ، پناه اورده بود و سوگند به خالق ماه که در ان شب و در ان لحظه ان درخت بید تنها چیزی بود که میتوانست فرشته را از دید زادگاه معشوق ناشناسش دور نگه دارد . فرشته ای که بال هایش را در راه عشق عجیب و غریبش نسبت به انسان ، که موجودی خطاکار و گنه کار محسوب میشد ، از دست داده بود و سخت بود . فرشته ها بدون بال ، گویا دیگر فرشته نبودند اما او یقین داشت که پسرک او با تمام پسران این جهان فرق دارد و شاید از دست دادن بال هایش به ، به دست اوردن پسرکش می ارزید . پسرک او پاک بود . قلبش شبیه شیشه ای بود از جنس بلور که هر روز به جای خون در رگ هایش ابی زلال و پاک پمپاژ میکرد . پسرک او فرق داشت . موهای صاف و خوش حالتش شبیه رودخانه ای بود که از نزدیکی درخت بید میگذشت صاف و رام ، در جریان اما ارام و چشم های ابی رنگش به اسمان ابی تابستان کودکی های فرشته میمانست . پسرک او ماه بود ‌و فرشته ستاره ای تنها که در سکوت اسمان تیره و تار شب به ماهش ، منبع روشنایی اش سخت دلباخته بود . با اینکه عشق انچه نبود که به نظر میرسید اما زیبا بود ، شبیه گل سرخی که در هنگام شکفتن ، پناه پروانه ای تازه از پیله در امده شده بود یا حتی شبیه بارانی که پس از ماه ها در صحرا میبارید ، یا میشد گفت که عشق شبیه عشق بود و احتمالا توصیفی بهتر از این نمیشد برایش یافت و همین قدر هم زیبا بود . اما حالا این توصیفات فرشته  را که منتظر بود ارام نمیکرد . فرشته منتظر بود که پسرکش دست های بی پناهش را در جیب های بزرگ کتش جا کند و شانه هایش تکیه گاهی باشند که فرشته سر بر روی انان بگذارد و شاید حتی روی همان شانه ها به خواب رود ؟ شاید این گونه میتوانست ارام شود  اما پس .. پس پسرکش کی می امد ؟ فرشته به یاد داشت که مادرش همیشه راجب انسان ها بد میگفت ... میگفت انها یکدیگر را رها میکنند .. و میدانست که عشق انسان ها این گونه است گذرا و بی بن و ریشه اما پسرک فرشته که با باقی انها فرق داشت .. او پاک بود ‌‌.. او فرشته ی بی پناهش را که بال های بزرگ و زیبایش را از دست داده بود و به مادری میمانست که فرزند کوچکش را از دست داده است ، ترک نمیکرد . او فرشته را که به انسانی همچو معشوقش تبدیل شده بود در دنیایی که هیچ از ان نمیدانست رها نمیکرد ، او فرشته را مثل دوستان و اشنایانش  از جامعه یشان طرد نمیکرد و او را که تنها گناهش دل بستن بود گنه کار خطاب نمیکرد ، او فرشته اش را درک میکرد و روح فرشته را که تنها چیزی بود که برایش باقی مانده بود از او نمیگرفت .. پسرکش مهربان بود و .. و فرشته اش را دوست داشت اصلا .. اصلا مگر عشق غیر از این بود ؟ اما تردید شاید برای لحظاتی در قلب و روح فرشته رسوخ کرد و جای زخم بال های از دست رفته اش از سرمایی که بر جانش نشسته بود ، به درد امد . سردش بود ، تنها شده بود و میترسید ، واقعا میترسید ، از اینکه نمیدانست در اینده باید چه کاری انجام دهد ؟ چطور زنده بماند ؟ اصلا اگر پسرکش به دنبالش نمی امد زنده می ماند ؟ عقلش را همچون دختر بچه ای که مرگ تمام عزیزانش را با چشم دیده بود ، از دست میداد ؟ نمیدانست و همین ندانستن میتوانست از هر اتفاق دیگر ترسناک تر باشد و در ان لحظه فرشته ستاره ای بود که ماهش را گم کرده بود اما شاید ستاره ی خوشبختی بود چون ماه نورش را به او تاباند .. پسرک فرشته انجا بود ، زیر درخت بید و لبخند میزد . از همان لبخند ها که هر وقت خوشحال میشد میزد ، احساساتش شبیه به ایینه ای بود که هیچ چیز را نمیتوانست مخفی کند و احتمالا حق با فرشته بود . پسرکش واقعا مهربان بود و فرشته اش را با تمام وجودش دوست داشت . مادر فرشته اشتباه میکرد .. همه شبیه به هم نبودند و این دقیقا همان چیزی بود که دنیا را زیبا میکرد . پسرک دست های فرشته را گرفت و کت مشکی رنگش را روی شانه های فرشته انداخت . فرشته سر بر شانه ی پسرک گذاشت و به خواب رفت . مهم نبود که روز بعد ، ماه اینده و یا سال بعد چه اتفاقی می افتاد ، او پسرکش را داشت و در ان لحظه ، در ان ساعت و در زیر ان درخت بید ، این تنها چیزی بود که فرشته ی بی نام و نشان به ان نیاز داشت :) 

 

+ فک کنم دو الی سه روزی نبودم پست ها رو خواهم خواند و نظر خواهم داد @-@! 

++ کی باورش میشه ۳ روز دیگه عیده ؟ من که باورم نمیشه :|

+++ بعدا یه عکس برای این متن خواهم گذاشت D:

++++ عنوان هم که مثل همیشه ندارم XD 

 

 

  • Parsoon :]

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی